
ای آبی ظلمات با من بخوان
از شب
از نزدیکیهای دور
از نزدیکی زنی با پنجره
تا نفوس دلشکستگی های راحت الحلقوم فرم بگیرند
چرا که هنوزی هست
که دامان تو را دست می گیرند
شب ها که همین فردا می آیند
زمانی هست که آرزو کنی
که کنار تمام صورتکها
دستی بر خنده
پایی بر پائین ترین انشعاب جهان
نفس بکشی
ای ماهی از آب گرفته!...
آب تنی را دوست می داری
می دانم
که شباهت عجیبی
با کرکره های همین پنجره داری
با خاکستر شدن های پوشالی
۲۵/۳/۸۴



ای یـار چـرا خبـرنـداری ازمـن در ایـن سـرای دیـگـر
بر دست سرنگ جا نهادم هوشم به توبودهوای دیگر
چشمم که عقاب خورد ندیدی پایم که شکست تو رمیدی
از عشق سخن نـگو کثـافت !در دایـره از جـفـای دیگـر
کمرنگ شد از نهان برون زد جیـغی که به تن نهفته بودم
آن دم هـمه گوشـها گرفتـنـد تـا قدنـکشد صـدای دیگر
این تن به کفک سرنگون شد عشقی که به دل واژگون شد
آنگاه هـمه با زبـان بـگفتـند ای مرد بـکن شفای دیـگر
بازهم به من این دوای دیگر ..اینان چه به من می فرستند
یـادت خـفـه شـد یـا نگفتـم ؟ درمان نـکنـد دوای دیـگـر
(امین صادقی)

هنوز شرجی است
وچشم من
به مهره های تسبیه دوخته
با انگشتهایی که دوست داشتن تو را ...
روی دلتنگی من اتش می بارد
یادت که نرفته
تا سوغات شهر من شرجی است برات میمیرم

naturalisme
ناتورالیسم
از قرن هفدهم آکادمی هنرهای زیبای فرانسه عقیده ای را که تقلید از طبیعت را در هر زمینه ای ضروری می شمرد ناتورالیستی نامید.
در فلسفه - ناتورالیسم نظام کسانی ست که طبیعت را به عنوان اصل اولیه قبول دارند و همه چیز را به آن حمل می کنند.
هنر رئالیستی مقدمه ای بر ناتورالیسم است. دیدرو مانند هر فیلسوف دیگر در آرزوی شرح و توصیف طبیعت و انسان از طریق استدلال بر پایه تجربه بود و هر چیز فوق طبیعی را رد می کرد.
ناتورالیسم برای زولا در درجه اول یک روش ضد کلیسائی ست و پایان تابوهای کهنه. زولا معتقد بود که کلیسا نژاد مردم را خراب کرده و از قدرت فرانسه کاسته است.
پیشرفت علوم و بخصوص فیزیولوژی و زمین شناسی فکر زولا را به شدت به خود مشغول کرده بود.
زولا ناتورالیسم را ناشی از عقاید دیدرو می داند.
زولا می گوید : با دیدرو روش های مشاهده و تجربه تطبیقی در ادبیات زاده می شود.
ناتورالیست ها عبارتند از دیدرو و به دنبال او : استاندال-بالزاک-فلوبر و برادران گنگور.
زولا می گوید : جوامع تحولات ادبی را ایجاد می کنند..
آنچه زولا پیشنهاد می دهد عبارت است از وارد کردن روش های علوم طبیعی به ادبیات و همچنین استفاده از اطلاعات تازه این علوم
زولا بسیار از داروین و اصل انواع وی تاثیر پذیرفته بود. زولا معتقد بود که نویسنده باید تخیل را به کلی کنار بگذارد زیرا باید واقع بین بود نه خیالباف.
وی در جای دیگر می گوید : رمان ناتورالیستی آزمایشی واقعی ست که رمان نویس روی افراد بشر انجام می دهد.
بدینسان ناتورالیسم قیامی بود علیه پیشداوری ها و قرارداد های اخلاقی و مذهبی و همین مشخصه ناتورالیسم است که پایبندان عرف و عادت و قراردادهای اخلاقی را به خشم می آورد.
پس می توان گفت که ادبیات ناتورالیستی انتقاد تلخی ست از مبانی جامعه و در نهایت حاصل کار به صورت نوعی وقاحت تحریک آمیز - انقلابی و یا برداشتی بدبینانه و فلاکت گرا از انسان در می آید.
تصمیم به برملا کردن همه واقعیت به آنجا می کشد که فقط ابتذالی روزمره تحلیل شود و انسانها را به صورتی ببینیم که به قول هدایت: X همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شدX
می توان زولا و پیروان او را اسلاف همه نویسندگان بزرگی شمرد که امروزه زبان محاوره را در نوشته های خود بکار می برند.
ناتورالیسم می گوید: هنر یعنی تصویر زندگی همین مردم ساده و عامی
این ناتورالیسم مستند و اجتماعی بدبین و طنزآلود و انتقادی دامنه نفوذ خود را تا زمان ما نیز کشیده است...
از کتاب: مکتبهای ادبی
رضا سید حسینی


توی یه چشم به هم زدن تو شدی چشای من
توی بی پناهییام تو شدی پناه من
نمی دونم چه جوری چه وقت کجا دلم عاشق تو شد
اسیر زندونی نگاه شیطون تو شد
چه جوری شدی تو این حس غریبی عاشقیم
حسی که هیچ وقت نبوده تا حالا تو زندگیم
من با تو عشقو شناختم با تو همنفس شدم
پایه خوب و بد بود و نبود تو شدم
عشق من یه عشق پاکه واسه من مقدسه
اما قلبم واسه جذر و مد چشمات بدجوری دلواپسه
انگاری یه حس بد بهم میگه که قلب تو موندنی نیست
میگه که شعر قشنگ عشقمون با نفسای سرد تو خوندنی نیست
اما من گرمی دستاتو بهونه می کنم واسه موندگاریشون
میدونم که خوب می دونی تو چشمای منی دلت نمیاد که ازم بگیریشون


یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من بازرسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان


با لباسی سفید
زیر برف شادی جا می ماند
زیر شلوغی نگاه ها از خنده اش چیزی نمی ماند
گم می شود درون خودش
و می دود
دنباله لباسش به دنبالش
خط آخر
می نشیند روی زمین
صفحه بعد
هنوز شروع نشده سیاه شده
و کاش فقط یک پاک کن بود
تا تمام روزهای نیامده را پاک می کرد.
عکس از:


سهراب سپهری در ۱۵/مهر/۱۳۰۷ در شهرستان کاشان متولد شد پس از پایان تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه به دانشسرای مقدماتی تهران رفت. اولین کتاب شعر سپهری در سال ۱۳۳۰ با عنوان مرگ رنگ منتشر شد.سپهری با انتشار دومین مجموعه شعرش با نام زندگی خوابها که در سال ۱۳۳۱ چاپ و منتشر شد و تحول عظیم و چشمگیری در شعر سپهری رخ داد. نخست شاعر وزن عروضی نیمایی را کنار گذاشته و به شعر سپید روی آورد. و دوم این که شعرهایی که او به تصویرش نشستهُ چندان با جهان مادی و بیرونی تطابق ندارد و در سال ۱۳۵۶ هشت کتاب سپهری که مجموعه ای از آثار اوست منتشر شد.
جهان سپهری جهانی است خاص که برای شناخت آن باید نخست با دیدگاه ها و جهان بینی وی آشنا شد و سپس سعی کرد با دید او جهان را تماشا کرد. جهانی که صد البته برای همگان قابل لمس نیست و به خاطر همین هم شعرش را تنها اندکی می توانند دقیق درک کنند به عبارت دیگر شعر سپهری شعری است خاص . آن چه در دنیای خاص سپهری می گذزد چیزی نیست که برای همگان قابل دسترس باشد دغدغه سپهری دنیوی و مادی نیست از این رو با درد و رنج روزمره مردم و جامعه بیگانه است و در حقیقت سپهری درد بزرگتری دارد درد او شناخت جهان و حق و حقیقت و رسیدن به کنه حادثه ها و رخدادهای جاری جاودانه هستی است.
سهراب سپهری در روز اول/اردیبهشت/۱۳۵۹ روحش از تنگنای قفس رهایی یافت و به ابدیت پیوست.
عکس:


این صدای پتک ثانیهء دیگری است بر سرم
هنوز زنده ام
و
عقربه ها ثانیه ها را فاسد میکنند
ومن را
که با یک دل کوچک
و
خلاصه ناشدنی
دوست میدارد
عکس از:

realisme
رئالیسم
رئالیسم دو جنبه احساسات و تخیل مکتب رومانتیک را در هم شکسته و بدور انداخته است. رئالیسم پیروزی حقیقت واقع بر تخیل و هیجان است.
این مکتب ادبی بیشتر از این لحاظ حائز اهمیت است که مکتبهای متعدد بعدی نتوانسته است از قدر و اعتبار آن بکاهد.
تاثیر بالزاک:
بالزاک به دلیل واقع گرایی خویش که تا آنروز رومانتیک ها از آن غافل بودند پیشوای مسلم نویسندگان رئالیسم است.
بالزاک عقیده دارد که جوامع و طبقات-پول و عیاشی و کلا وضع زندگی مردم در روحیات-عمل ها و عکس العمل های آنان موثر است.
رئالیسم بعنوان مکتب ادبی پیش از هرجای دیگری در فرانسه به میان آمد.
دورانتی که از اولین نظریه پردازان رئالیسم بود به اتفاق همکارانش حملات شدیدی به رومانتیک ها کردند: هوگو را غول -موسه را سایه دون ژوان-و گوتیه را پیرمرد خسته از ساده لوحی می نامیدند و می گفتند : شاعران پست ترین دلقکهای دنیا هستند... و از شعر به شدت متنفر بودند
به تدریج جریانهایی به وجود آمد که به شعر جهت عینی بدهد یعنی شعر را نیز از تخیل و هیجان و سرابهای درونی اش جداکنند ولی این امر ممکن نشد چون شعر بدون اینها گویی از خودش جدا می شد.
سلاح رئالیسم آگاهی روشن بینانه است علیه ماوراء الطبیعه-فانتزی-رویا-افسانه-جهان فرشتگان-جادو -اشباح و ...
نبوغ نویسنده رئالیست در خیالبافی و آفریدن نیست بلکه در مشاهده و دیدن است. دیدن آن چیزی که هست و هنر در نظر فلوبر بسیار نزدیک به علم است.
رئالیسم الهام را نوعی تصور و توهم فرض می کند و عقیده دارد که پدیده ای به نام الهام در همه هنرها زیان بخش است. زیرا مانع آن است که هنرمند آگاهانه از همه امکانات هنرش استفاده کند.
رئالیسم کار بدیع را کاری می داند که واقعیتهای نادیده را ببیند . می گوید ما عادت کرده ایم از چشمانمان با خاطره آنچه پیش از ما درباره آن شی اندیشیده شده استفاده کنیم.
کوچکترین چیزها هم جنبه نا شناخته ای دارند.
هنرمند رئالیست باید خصوصیاتی را که چشمهای بی استعداد تر و بی دقت تر نمی توانند ببینند ببیند.
هنر در نظر فلوبر بسیار نزدیک به علم است وی می گوید:
همه آنهایی که از عشق های ناکام مانده شان از گور پدر و مادرشان - از خاطره های عزیزشان برای شما حرف می زنند - مدال ها را می بوسند- و در مهتاب گریه می کنند - بادیدن کودکان از شدت مهربانی هذیان می گویند- در تئاتر غش می کنند و در برابر اقیانوس حالت تفکر آمیزی به خود می گیرند همه از یک قماشند ! دلقکند... دلقک!
رومانتیسم مکتبی ذهنی و درونی(subjectif) و رئالیسم مکتبی عینی یا برونی (objectif) است.
رئالیسم می خواهد همه واقعیتها را کشف کند.
رمان نویس رئالیسم حق ندارد با شخصیت های اثرش در آمیزد -درباره آنها قضاوت کند و یا سرنوشتشان را پیش بینی کند.
نویسنده در واقع کمدی بی اطلاعی را بازی می کند یعنی انگار طوری از اطلاعات بعدی بی خبر است که خواننده!
اما این کار هرگز بطور صد در صد ممکن نیست و بالاخره ردپایی از حضور نویسنده در رمان های رئالیسم می توان یافت.
رئالیست ها نه تنها در آثارشان به قهرمان اهمیتی نمی دهند بلکه افراد کوچک و معمولی را ترجیح می دهند چون اینان بیشتر با حوادث و جزئیات زندگی درگیر هستند تا قهرمانان
در سال ۱۸۳۵ رئالیسم سنجیده و مستقلی در ادبیات انگلستان بخصوص در رمان نویسی بمیان آمد. بارزترین نماینده ادبیات انگلیس در این دوره چارلزدیکنز است. رئالیسم دیکنز مبتنی بر انسانیت و بشر دوستی است
ادبیات آلمان پس از مرگ گوته برای مدتی گویی همه نیروی خود را از دست داده بود و در مکتب رئالیسم هیچ چهره بزرگ شعری ندارد.
رئالیسم آمریکایی در واقع ادامه طبیعی رومانتیسم شمرده می شود و هیچگونه قطع رابطه ای بین آنها وجود ندارد. چهار پنج نویسنده پر ارزشی که نماینده ادبیات آمریکا در این سبک شمرده می شوند همگی زندگی های دشوار و غم انگیزی داشته اند.
نویسنده ای که به رئالیسم آمریکایی شکلی قاطع داد تئودور درایزر theodore dreiser بود که در آثار خود فجایع درون جامعه آمریکای پیشرفته و صنعتی را بیرون کشید و دربرابر چشم مردم قرار داد.
... و چهره تازه رئالیسم آمریکا را باید در آثار نویسندگان بعد از سال ۱۹۳۰ یعنی جان اشتنبک - ارنست همینگوی- ویلیام فاکنر- ارسکین کالدول و جان دوس پاسوس جستجو کرد.
رئالیسم روسی چیزی است مطلقا متفاوت با رئالیسم فرانسوی- رئالیسم روسی تحلیل چرکین ترین جنبه های زندگی ست.
دنیای خاکی چخوف ایمان از میان رفته را فریاد می زند و دنیای ماکسیم گورکی انقلاب را...
چهره های بزرگ رئالیسم روسیه عبارتند از:
گوگل-گونچارف-تورگینف-لئون تولستوی-داستایوسکی و ماکسیم گورگی.
-آن سال زمستان خیلی سرد شد. هر روز صبح پنجره ها یخ می بست و نوری که از آنها به درون خانه می تابید چنان که گویی از شیشه مات رد شود - سفید رنگ بود و گاهی سراسر روز به همان صورت می ماند. ساعت چهار بعد از ظهر مجبور می شدند که چراغ روشن کنند.
از: مادام بواری
اثر : گوستاو فلوبر

نیاز
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارون و به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون و به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه
تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه
تو مث وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای
تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه
تو قشنگی مث شکلایی که ابرا می سازن
گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه
شهیار قنبری

وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا هوای تنفس هوای زیست
سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
هنگامه ای زجنبش دمها بپا شود
وقتی به بوی سفره همسایه مغز و عقل
بی اختیار معده شود اشتها شود
وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب
هر رنگ رنگها شود و رنگها شود...
وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم
رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود
بگذار در بزرگی این منجلاب یاس
دنیای من به کوچکی انزوا شود
سیمین بهبهانی

مانده دستم به اسمان برسد
هنوز روی زمین تشنه به خون روی سینه ات اب میخورد وجودم
روی انگشتهام هم که باستم دستم به چشمهای خیس خدا نمیرسید
این
پایین
پایینها
لحظه ها هم قد کوتاه متولد متولد میشوند
و
ابری

ای ابر باردار !
بر بام ما مبار!
بربام کاگلی چه گلی سبز می شود؟
ای بر زمین غمزده ام چشم دوخته!
پرگیر و بگذر از سر این دشت بی نفس
باران چه کرد خواهد با کشت سوخته!؟
ای ابر خیره سر!
پر باز کن بپر!
وآن سینه ریز گوهر باران کشیده را
از دشت ما بگیر و به منقار خود ببر
بر آسمان وحشی مردان کشتکار
رو آشیانه کن!
بر چشم سبز جنگل بیدار لانه کن!
آنجا ببار یکسره کاندر پناه تو
خشم از میان مهلکه تن می کند رها
آنجا که با نوازش انگشتهای تو
سر سبز می شود گل سرخی همه صفا.
ای ابر تیره رنگ
بشتاب بی درنگ
دست از سرم بدار و پی کار خویش گیر
راه دیار دلشدگان را به پیش گیر.
بگذار خود ببارم بر بام و دشت خویش
بگذار خود بگریم بر سرگذشت خویش!
سیاوش کسرایی

romantisme
رومانتیسم
آلفرد دوموسه درباره رومانتیسم می گوید : رومانتیسم نه تحقیر قانون وحدتهای کلاسیک است نه در آمیختن کمدی با تراژدی... رومانتیسم ستاره گریانی ست نسیم نالانی ست - پرتو ناگهانی و سرمستی بیداری ست.
رومانتیسم بیش از اینکه یک جریان ادبی و هنری باشد مرحله ای از حساسیت اروپایی ست. رومانتیسم یک جنبش مطلقا انقلابی ست و شعارهای آن همان سخنان فلسفی و سیاسی ست که در عصر روشنگری مطرح شده : بیان آزاد حساسیت های انسان و تایید حقوق فردی
در دوران بی مایگی و تسلط فئودالیته جدید صنعت و پول - رومانتیسم اصرار دارد که از جنبه فجیع و تراژیک سخن بگوید.
رومانتیک ها از آزادی دروغین و رشد سرمایه گذاری نوپا می گریختند-فرار به رویا -به گذشته - به سرزمین های دور دست -... به تخیل.
نسل رومانتیک نسل آرزوهای برباد رفته است و مکتب آنها مکتب سرخوردگی. روسو توانائی های تخیل و حساسیت را ارج فراوان می نهاد
رومانتیسم می گوید: زندگی بدون شور و هیجان مانند این است که تمام عمر را در خواب باشیم. همانطور که در قرن هفدهم آثار ارسطو پایه تمام افکار فلسفی شمرده شده است در عصر رومانتیک بیشتر به شکسپیر استناد می شود.
برنامه رومانتیک ها برنامه مبارزه است با آنچه مانع آزادی فکر و بیان شده است. ویکتورهوگو می گوید: رومانتیسم آزادی خواهی در هنر است.
اصول مکتب رومانتیسم:
۱-بیان همه حالات انسان و دنیای پیرامون وی اعم از خوبی ها و بدی ها
۲-احساس مداری
۳-ابراز هیجان و احساسات
۴-گریز و سیاحت و دعوت به سفرهای واقعی یا خیالی به دلیل آزردگی از محیط و زمان موجود
۵-کشف و شهود
۶-افسون سخن و شناخت بار معنایی و عاطفی دقیق کلمات
۷-علاقه به مسیحیت ( و بطور کلی دین) به عنوان احتیاجی قلبی و درونی
خانم ژرژ ساند george sand جمله ای دارد که باید آنرا دستور رومانتیسم دانست:Xما نسلی بدبخت هستیم . از این رو به شدت مجبوریم که با دروغ های هنر خودمان را از واقعیتهای زندگی دور بداریمX
رومانتیسم انگلیسی نوعی خود آزاری (مازوخیزم) است. از این رو که گمان می کند شادمانی از رنج زاده می شود. رستگاری رومانتیک درد و رنجی بیش نیست در آن لحظه ایده آل هرگز نامزد ها به هم نمی رسند Xنغمه بلبل حالت جذبه دردناکی ستX رومانتیسم انگلیسی از دنیا روی گردان نیست بلکه دل در قید دنیا ندارد.
رومانتیسم آلمان کلمه رومانتیک را معادل XشاعرانهX فرض کرده و می گوید: هر شعری رومانتیک است یا باید باشد.
رومانتیسم لهستان رومانتیسم دوره مهاجرت است . درد و اندوه حاصل از تقسیم میهن و ظهور افکار آزادی خواهانه و آرزوی شورش و عصیان- به شعر این دوره روح و ارزش فوق العاده ای بخشیده است. شعر برای ملت ستمدیده به صورت وجدان بیداری درآمد و لحنی آسمانی و الهام بخش بخود گرفت و بیان کننده آرزو عشق و ایمان و امید ملت گردید.
اسپانیا سرزمین رومانتیسم پنهانی ست که دارای جوشش احساسات -آمیختگی انواع ادبی و بی نظمی در سبک نگارش است.
رومانتیسم آمریکای لاتین ضمن اینکه عکس العملی ست در برابر نئوکلاسیسیم- مقابله با استعمار نیز شمرده می شود. موضوع اساسی این رومانتیسم -زبان و فرهنگ سرخپوستی و وصف طبیعت آمریکایی ست ( پامپا-رودخانه ها-جنگل های آمازون-و ... کوهستان ها)
کلمبیا و کوبا از نظر داشتن شاعران با استعداد رومانتیک بسیار غنی هستند.
ستاره ! ای همراه شب !
... که سر تابناکت از میان ابرهای شامگاهی جلوه می کند...
در دشت و هامون به چه می نگری؟
از: مکتبهای ادبی
رضا سید حسینی

به تعداد چهاربار شنیدن و چهاربار شناسه
خلاصه اگر آقایی کنی
جایی نمی رود گاهی که شعر سراسر وجود می شود
هرچه بنویسم
تاوان نگفته هایم را پس نمی دهد
پس می نویسم
شمس یعنی غزل شدن
تا بدانند عربده هایشان شعر نمی شود

یکی از نشانه های آشکار رفتار نا هنجار با زبان ساختن مصدرهای جعلی است که البته فقط مختص زمان ما نیست در گذشته کسانی مثل طرزی افشاری یا دندانی به قصد شوخی دست به این کار زده اند به طور مثال مکیدن به جای مکه رفتن یا آبیدن به جای آب خوردن
اما جای تعجب اینجاست در روزگار ما این اتفاق توسط گروهی از شاعران به اصطلاح پیشرو و در مواردی پر آوازه مورد استقبال قرار گرفته وعجیبتر اینکه این اتفاق در عصر ما نه به قصد شوخی بلکه به عنوان یک کشف ادبی و حتی یک حادثه در زبان مورد استقبال قرار گرفته .
اگر در مورد این موضوع چیزی میدونید دوست دارم بدونم

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش.
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله زرتار پودش باد
گو بروید یا نروید هرچه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید...
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها پائیز.

سلام
خیلی طول کشید ولی اومدم
خط خطی روزگار شدم
هنوز روی صورتم نشسته ای
و زخمهام با طلوع خورشید سر باز میکنند
نگاه نکن
انقدر توی دلم نقب زده ام که اینه
مسیر نگاهش را
از برابر چشمهام تغییر میدهد
این شعر نیست
این شعر نیست که یاد
تو مدام روی مغزم راه میروی وسلولهای مردی قلبم را بلند بلند
میشماری
نگاه نکن
این تندیس شیشه ای
زیر پتک شماته این ساعت
به تو
که هنوز روی صورتش نشسته ای
میبالد

neoclassicisme
نئوکلاسیسیم
نئوکلاسیسیم می خواهد به میراثی وفادار بماند که نه تنها صوری بلکه اخلاقی و ایدئولوژیک نیز هست. این مکتب بیشتر در بند رستگاری ملی است تا عشق.
نمایندگان ادبیات نئوکلاسیک علاقه مندند که تجدد - نظریات علمی جدید و یا وقایع سیاسی روزمره را بیان کنند.
نئوکلاسیسیم آلمان که تئوری آن را پل ارنست p.ernst و ویلیام فن شولتس w.von.scholz بیان کردند عکس العملی بود بر ضد ناتورالیسم و امپرسیونیسم
یکی از مشخص ترین جنبه های دورانی که در ادبیات انگلیس نئو کلاسیک خوانده می شود این است که این دوران دوران عقل - تعادل و اندازه است.
نئوکلاسیک دین مسیح را هم دینی موافق عقل می شمارد و از آموزش مبتنی بر عقل و طبیعت دفاع می کند و معتقد به آئینی تجربی و انسان محور است.
نویسنده قرن هجدهم معتقد است که استادان بزرگ عهد باستان همه گفتنی ها را گفته اند و اکنون باید آن مطالب با هوش و ذکاوت و در قالب های ظریفتر و زیباتر مجددا سروده شود.
نئوکلاسیک بر این باور است که انسان باید خود را بشناسد. سروده های این سبک معمولا درباره حقایق کلی فلسفه و تاریخ و غیره اند. در تئوکلاسیک وظیفه آفرینندگی بازهم به عهده شاعران قدیم یونان و روم است و شاعران این دوره به همان تصاویر دوران باستان و قالب های آن روزگار اکتفا می کنند.
مثلا وقتی شاعر این سبک می خواهد باغی را در زیر نور ماه با بلبل هایش تصویر کند از پرتو دیانا سخن می گوید تابیده بر بیشه زاری که در آن پریان آب ساکت و خاموش به ناله های فیلومل گوش فرامی دهند...
diana نام رومی آرتیمس artemis الهه یونانی ماه و شکار.
philomele دختری در افسانه های یونان که به پرستو یا بلبل تبدیل شده.

تنها نشسته ای
این انگشت اشاره که روی لب های عکس توست
بدجوری مرا خاک خورده تحویل ساعت ها می دهد
ساعت ها. دقیقه ها. ثانیه ها.
کاشکی که روی بند انگشت هام اتفاق می افتاد
انگشت هام . . .
انگشت هام از گرمای چیزی شبیه انگشت های تو
کار همیشگی شان سوختن شده
سوختن
گاهی که یادم می رود با چه عضوی می توان دوست داشت
به انگشت هام نگاه می کنم
به انگشت هات
انگشت های خاک خورده
گرم
سوزنده.


مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از عارفان بزرگ و نامدار است که به ملای روم شهرت دارد. وی در بلخ زاده شد پدرش محمدبن حسین خطیبی نام داشت که او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند. مولانا در چهل سالگی عارفی دانشمند و جامع العلوم مختلف دوران خود بود تا این که قلندری گمنام به نام شمس الدین تبریزی در گذر سرنوشت با وی برخور نمود. ملاقات شمس با مولانا در سال ۶۴۲ هجری اتفاق افتاد و پس از آن تحولی عظیم در زندگی مولانا به وجود آمد که تمام وجود او را یکپارچه تبدیل به عشق نمود و این عشق آغازی شد برای سرایش دیوان شمس و از مولانا انسانی ساخت خارج از مکان و زمان.
آثار مولوی: مثنوی معنوی - غزلیات شمس تبریزی - رباعیات - فیه ما فیه و . . .
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نی ام شمع نی ام دود پراکنده شدم
عکس از:

classicisme
کلاسیک
کلاسیک در معنی وسیع خود به تمام آثاری اطلاق می شود که نمونه ادبیات کشوری شمرده شده و مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است.
ولی در معنی علمی به مکتبی گفته می شود که پیش از پیدایش سایر مکاتب ادبی (در قرن هفدهم) در فرانسه بوجود آمده و از ادبیات قدیم یونان و روم تقلید کرده است.
این مکتب اختصاصا یک مکتب فرانسوی است که شکوفایی فوق العاده ای در ادبیات بوجود آورد به طوری که حتی کلاسیسیم انگلستان و آثار میلتون milton درایدن dryden و پوپ pop نیز با آن یارای برابری نداشت.
پس امروزه هرگونه توصیف ارزش های کلاسیک باید با توجه به نظریات بوالو boileau - راسین racin - لافونتن la fontaine و نثر نویسندگان معاصر لوئی چهاردهم صورت گیرد.
به تدریج کلمه کلاسیک معادل برتری تردید ناپذیر اثر شمرده شد و در کنار آن نویسندگان جدیدی را هم که آثارشان شایستگی قرار گرفتن در کنار آثار بزرگان قدیم را پیدا می کند نویسنگان کلاسیک و آثارشان را کلاسیک های ادبیات می نامند.مثلا آثار تولستوی - گوته و پروست را کلاسیک های ادبیات روسی - آلمانی و فرانسه می نامند.
شاعران قرن هفدهم فرانسه به دنبال نهضت اومانیسم humanisme (انسانگرایی) هنر قدیم را سرمشق خود قرار دادند که پیروی از قواعد ادبیات یونان و روم و عقاید ارسطو بود.
اصول و قواعد مکتب کلاسیک:
جستجوی تعادل و کمال:
فرق اساسی کلاسیسیسم با سایر جریان ها جستجوی تعادل درونی و عمیق است بین جوهر ذهنی یا عاطفی اثر ادبی و قالبی که اثر در آن ارائه می شود.
تقلید از طبیعت:
بوالو می گوید: حتی یک لحظه هم از طبیعت غافل نشوید. - هنرمند کلاسیک طبیعت را با چند عبارت کوتاه و قوی نشان می دهد. نکته جالب اینجاست که بنیانگذاران سایر مکاتب نیز ادعا می کنند که طبیعت را به عنوان چیز تازه ای در ادبیات آورده اند.هنر کلاسیک در طبیعت انسانی نیز می کوشد که به صفات والای انسانی بپردازد و هیچ نشانه ای از غرایز پست انسانی در آن یافت نمی شود.
تقلید از قدما:
یعنی تقلید از شاعرانی که پس از گذشت قرنها آثارشان زنده مانده یا به عبارتی کشف راز ماندگاری شعر شاعران قدیم.
اصل عقل یا احساس؟:
کلاسیک می گوید پیوسته در مسیر عقل باش. هرچند که زندگی به شور و هیجان و لذت و شهوت و غیره احتیاج دارد اما برده هیچکدام از آنها نباید شد.
آموزندگی و خوشایند بودن:
لوکرس می گوید : (داروی تلخ را شیرین می کنند و به کودکان می دهند... ) یعنی اثر هنری باید در زیر ظاهر زیبای خود دارای جنبه های اخلاقی باشد.
وضوح و ایجاز:
زبان کلاسیک وسیع نیست و کلمات محدودی دارد. در آثار راسین گفته اند که بیش از هشتصد کلمه بکار نرفته . کلاسیک می گوید : اثر باید روشن - واضح مفید و مختصر باشد. ولتر می گوید: (هیچ چیز بیفایده ای را نباید گفت)
حقیقت نمایی:
واقعیت چیزی ست که هست و حقیقت چیزی ست که باید باشد. ارسطو در فن شعر می گوید: مورخ از آنچه اتفاق افتاده بحث می کند و شاعر از آنچه می توانست اتفاق بیافتد. و چنین است که تاریخ از جزئیات بحث می کند و شعر از کلیات.
برازندگی:
برازندگی از اصطلاحات اساسی زیبایی شناسی مکتب کلاسیک است. لابرو بر می گوید: چیزهای زیبا معمولا اتفاقی به وجود نمی آیند و نابجا نمی افتند و برازندگی مایه کمال و حاصل عقل و اندیشه است.
وحدت موضوع:
یعنی حوادث فرعی و اضافی داخل حادثه اصلی نشود. ارسطو در فن شعر عنوان کرده که : اگر مطلبی را بتوان حذف کرد بدون اینکه لطمه ای به اثر وارد شود پس آن مطلب اصلا جزء آن اثر نبوده و نباید نوشته می شد.
وحدت زمان:
وحدت زمان نیز از ارسطو به یادگار مانده که می گوید: عدم تناسب زمان نمایش با زمان واقعی حوادث اثر را از صورت عادی خارج می کند.
وحدت مکان:
یعنی تا حد امکان حادثه باید در مکان واحدی اتفاق بیافتد و مثلا اگر در یک نمایشنامه حادثه ای مربوط به زمانها و مکانهای مختلف را نشان دهند اثر افت پیدا می کند.
وحدت لحن:
هوراس عقیده دارد که : لحن گفتار نیز باید ثابت بماند . که البته اگر این قانون مراعات گردد تراژدی و کمدی از شمار آثار کلاسیک خارج می شود.
از کتاب:
مکتب های ادبی
تالیف: رضا سید حسینی
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

روی سنگینی خودم راه می روم
شبیه آسمان آنطرفتر
کمی باران و در شرجی
سوز می آورد تاب تحمل
ای دخترکان باران
خورده پیشانیتان مهر شرجی
از تابستان همین حوالی می آیم
گندمگون
ریسه ریسه
پیراهن گلی بر سرخ جامگانتان
صدا می آید هوا را
تابوی نای سیاه چادرهایتان
یک شب دیگر
طاقت بیاورید
راه نرفته
شبیه می شوید
شبیه شبی در آغوش
تاب نمی آورد تو را
دیگر چه بگویم چه نگویم
سرخی از جامه هایتان می بارد و
زردی از لبهایتان
این آغوش به دندان گرفته
راه نرفته می آید
نرم نرمان
تا شلیک آخرش
Xچه خون افتاد در دلهاX
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

(شعر)
آقــا آقــا کـلاغ بـا ایـن حرفها کبـوتـر نمی شـود
این دردکه می کشی هیچ وقت کمتر نمی شود
حـالا شما هـی رنـگ بــزن درو دیــوار خـانـه را
دیـوار پـوسیـده است از ایـن بـهتـر نمی شـود
خیابـانی که می روی به جایی وصـل نیست
نقـطه.بـرگـرد...راهـت ازایـن دورتـر نمی شـود
یــک کـلاه بـنـام شـاعــری بــر روی سرت..
این چند خط نوشته بدان که دفتر نمی شود.
(امین صادقی)

خواب آلودهء تو
نفس تنگهء یک دریا
که بغض می شود
درآن که.....
خواب را بهانه می کند و تو را نمی بیند

baroque
باروک
باروک آن چیزی ست که کلاسیک نیست. مبهم متظاهر و غیرعادی ست.
تئوری آن را نخستین بار بالتاسار گراسیان baltasar gracian در اسپانیا بیان کرد. نمایندگان این سبک در اروپا : گونگورا gongora مارینو marino شاعر ایتالیایی و نویسندگان دیگری در آلمان فرانسه و انگلیس بودند.
باروک هنر تظاهر و تلالو است و بر پایه نظام مقابله شباهت و قرینه سازی بنا شده است. هنری ست با ساختار بسیار قوی که در شعر و نثر آن استعاره ها و کنایه ها همان نقشی را دارند که در معماریش قوس ها مارپیچ ها و اشکال حلزونی.
باروک با تردید در قطعیت و استقلال نشانه ها آزادی حرکات و آمادگی به اینکه خود یک علم بلاغت کامل بسازد در واقع نوعی ادبیات بی حد و مرز است. ادبیاتی که به خودش می پردازد.
سبک باروک در اشعار مربوط به تکوین عالم و متافیزیک نمایشنامه های تراژدی کمیک اشعار روستایی و شبانی و بالاخره در شیوه خاصی که مونتنی montaigne در اثر بزرگ و معروف خود XتتبعاتX به کار برده کاربرد موثر داشته است.
سنگ ها می رقصند کوهها از هم می شکافند و کشتی نوح از آنها در می آید. ابرها در آسمان حرکت می کنند... دنیای مسخ و تناسخ یکی از مشخصات هنر باروک شمرده می شود.
تمام چهره های دوگانه سبک باروک همه نقابدار ها و متلاشی شونده ها - این موجودات افسانه ای که غول می زایند - همه این چهره ها نشانه هذیان آلود دنیایی هستند در حال تحول - ناپایدار و نامطمئن از هویت خود و پیوسته آماده واژگون شدن.
در باروک همه چیز ظاهرسازی و لباس مبدل است حتی خود زندگی...
باروک می گویددنیا یک تئاتر است زندگی رویاست ...
دیالکتیک پیچیده ای ست از بیداری و خواب واقعیت و خیال و عقل و جنون که سرتاپای اندیشه دوران باروک را درمی نوردد.به دنبال سرگیجه کیهان شناختی که کشف دنیای نو ایجاد کرده و سبب شده است
که مونتنی بگوید : دنیای ما دنیای دیگری را پیداکرد . آنچه ما واقعیت می شماریم شاید وهم و خیال است اما کسی چه می داند آنچه ما وهم و خیال می شماریم واقعیت نباشد...
تئوفیل دوویو theophile de viauشاعر سبک باروک می گوید:
این جویبار رو به بالا می رود
گاوی روی برج ناقوس رفته است
ماری کرکسی را می درد
آتش در درون یخ شعله می کشد
خورشید سیاه شده است...
امین تقوی - از کتاب مکتبهای ادبی

کره نه از شیشه
بلکه فراتر از شیشه شکننده
فراتر از شیشه کدر
من وهم کوتاهی هستم از باد
من گلم اما گل هوا
ستاره ام اما از آب دریا
بازی زرین طبیعت
افسانه سرگردان و رویای کوتاه
قطره ام اما پر شکوه تر
گل و لایم اما خوشبخت تر
سرگردانم و جست و خیز کنان...
من مجموعه ای از رنگهایم
از برف ها و گل ها
از آب ها و هوا و آتش ها
پر نقش و نگار و جواهر نشان و زرین
من آه... من هیچ نیستم.
ریچارد کراشو
richard crashaw
(1649-1612)








